در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...




ایام نوروز فارغ از هر بدی و آن غروب ِ سیزده ِ کزاییَ ش با تمام مشق ننوشتن های دوران تحصیل در هر مقطع با تمام ماچ و بوسه های ِ تفی و ریش و سیبیل های تیز ِ فرو رفته توی ِ لپ ها و عیدی ندادن ها و شاید تراول های پنجایی دادن ها حتا  , یک خوبی ِ خیلی بزرگ دارد !  آن هم دور همی ِ فامیل های اهل حال ! این که نصفه شب برای دلقک بازی توی هوای سرد ِ شیش درجه روی سطح زمین و  باد ِ شدید توی ِ ارتفاع و پادرد و خستگی ِ این روز های پرکار هی دور هم جمع شوید هی بروید روی آن قلعه ی ترسناک ِ تاریخی و قبرستان و زیر هشتی های وحشتناک و اسمش را بگذاری خود ترسی :)))   (شما بگو مریضی ؟)

این وسط یکی هم باشد دستت را بگیرد که نیفتی یا هر چند قدم یکبار بایستی ؛ نفس بگیری ؛ چراغ ها را ببینی و سر روی ِ سینه ی سپر ِ باد هایش بگذاری که گرم شوی . خوب است ها ؟ : )


  • نگین ...

داستان های ما

نظرات  (۶)

وای چه جای باحالی  چه تاریکه :))

خوشا بحالت ای دختر..قدر بدان و جای ما نیز خوش بگذران :)))
پاسخ:
چشمممممم:)
خیلی خیلی خوب است بانو
پاسخ:
:)
عالیه :))
پاسخ:
:))))
نوووش جونت این دور همی هااااا :))
پاسخ:
جای شما خالیییی :)
چقدر جملات بلند دارید. گاهی جمله از دستم رها میشود و منظورتان را درست متوجه نمیشوم.. فقط حس خوب توی نوشته ها را میفهمم.
پاسخ:
ممنونم. 
و من الان در چهار صبح در حالی که تازه از بیشه زاری برگشتم که ملت در حال بزن و بکوب بوده اند و انگار نه انگار که شب است یا بیشه زار است سلام میکنم و به تو می گویم قبرستان هم شد جا ؟؟:)))))
پاسخ:
درود بر شرفت :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">