در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...

مهمون کی بودم من ؟

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ق.ظ

به شاهرود : 

۱.قطار شیش تخته ی لوکس مهتاب. یه پک که لابد چرت وپرت توشه و یه پت آب معدنی و یه نکتار انبه! (میگم انبه هم شد میوه؟)

 اینا ساعت پنج صبح برای ادمی که سشنبه میان ترم داره ، این مدت خونشون بنایی بود و تازه چند ساعته که از سردی افتضاح سرماخورده و لباس گرماش رو جا گذاشته و ماامانش کلی غر زده ب جونش که: " نمیتونی مراقب خودت باشی ؟ مگه بچه ای ؟ تقصیر خودته اصلا ! تو دیگه خوب بشو نیستی! " نمیتونه خوشحال کننده باشه !! 

همین بس که تو یه کوپه ای افتاده که هیچکس توش نیست ومجبور یه تحمل نوچ نوچاشون موقع جا به جایی نبوده! و راحت میفته رو تخت پایین .همین بس که گرمه!  و اما بیرون ، منفی دو درجه ! 

۲.میدونید استرس که میفته به جونمون عین موخوره س که میفته به جون موها؟ ! ویرانگریه برا خودش . باید اون وقتا دل رو کند انداخت دور ! بنابراین من الان یه ویران شده م ! این استرس کوفتی رو تا کی تحمل کنم ؟ اگه بنا به دور انداختن باشه که باید خودمو بندازم اشغالی! آخه ریشه زده تو وجودم لامصب !