در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...

مهمون کی بودم من ؟-۳

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۴۰ ب.ظ

از شاهرود :

قطار پردیس با اینکه پذیرایی و امکانات تقریبا خوبی میده و مهمان دار خانم داره اما از نظر کیفیت خود قطار افتضاحه! انگار سوار کامیونی. صدا و تکون های شدید و صندلی های که ارگونومی نداره جای دست مناسب نیست و نه میشه خوابید نه اونقدر ایده آله که بشه بیدار موند!  نمیدونم این دختر کناری من که پزشکی شهید بهشتی هم میخونه چطوری نان استاپ داره جزوه شو قورت میده تو این سروصدا و شرایط! 

چندیست رسیدم و ولو شدم رو تخت ، زهرا تنهابود - الان داره تمرین های نقشه کشی حل میکنه و قرار شد نهار سوسیس تخم مرغ بخوریم! یه آدم اینطوری از عرش میاد رو فرش- 

فکر کنم بعد از نهار و مصرف دارو و شاید یه نوشیدنی داغ مناسب گلو برای هر دومون که مریضیم  خوب باشه ؟ و بعد بشینیم پای درس که هم تنها نباشیم هم ... درسه دیگه باید خوند ! مثل همون شتره ست ...

و اما تنهایی ! تنهایی هم مثل همون موخوره ست ، ادمو از پا در میاره...