در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...

اعترافات ذهن خطرناک من (2)

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۸ ب.ظ

هیچ وقت ، هیچ وقت و هیچ وقت توی ِ مخیله ام هم نمیگنجید از بودن توی کلاس درس ِ استادی آنقدر تجربه ی حسی خوب کسب کنم و اولین ها را انقدر قشنگ تجربه کنم و از مرز ِ یک چیزهایی انقدر خوب عبور کنم که بعد از گذشت یکسال از رفتنش و در حین چت کردن و حال و احوال پرسیدن اشک هایم سُر بخورند روی صورتم  و ته ِ دلم حس کنم چقدر دلتنگ ِ بودنَ ش هستم .