در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

از رنجی که می بریم

سه شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۲ ق.ظ

 ولی خیلی بده وسط این نم نم ِ بارون با سوز ِ  پاییزی که جون میدم واسش، لش شدگی و این باقی مونده ی تعطیلات که تند تند پاور های مامان رو تایپ میکنم , مقاله مو کامل میکنم، سعی در فهمیدن چندتا چیز هیجان انگیز ِ لعنتی دارم، فیلم میبینم , با کتابام آشتی میکنم و همینطور کارای انجام شده رو تیک میزنم  و در یک کلام ایام را بکام میکنیم یهو قیافه ی تخیلی ِ استاد ِ ریاضی ِ دبیرستانم  با اون چشمای ِ سبز ِ ترسناکش و قد ِ درازش یادم بیاد و یکباره  عین ریختن یه سطل آب سرد رو کله ی داغ کرده ، بشوره ببره هر چی حس ِ خوبی که رفته تو خورد ِ وجودم  :|


+ نه به چشم ِ سبز ِ هر مردی که نباید چشاش سبز باشه

+ حالا درسته هرگردی هم گردو نیست ولی خب ...