در آغوش آسمان رازیست...

نِگآه ...

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «در پیچ و تاب زندگی» ثبت شده است

از رنجی که می بریم

سه شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۲ ق.ظ

 ولی خیلی بده وسط این نم نم ِ بارون با سوز ِ  پاییزی که جون میدم واسش، لش شدگی و این باقی مونده ی تعطیلات که تند تند پاور های مامان رو تایپ میکنم , مقاله مو کامل میکنم، سعی در فهمیدن چندتا چیز هیجان انگیز ِ لعنتی دارم، فیلم میبینم , با کتابام آشتی میکنم و همینطور کارای انجام شده رو تیک میزنم  و در یک کلام ایام را بکام میکنیم یهو قیافه ی تخیلی ِ استاد ِ ریاضی ِ دبیرستانم  با اون چشمای ِ سبز ِ ترسناکش و قد ِ درازش یادم بیاد و یکباره  عین ریختن یه سطل آب سرد رو کله ی داغ کرده ، بشوره ببره هر چی حس ِ خوبی که رفته تو خورد ِ وجودم  :|


+ نه به چشم ِ سبز ِ هر مردی که نباید چشاش سبز باشه

+ حالا درسته هرگردی هم گردو نیست ولی خب ...

این چیست این ؟

سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۳ ق.ظ

این چیست که تا در جواب ِ چطوری ؟ میخواهیم بگوییم  عااالی :) ، جلوی چشممان رژه میرود و به جداره ی ذهنمان میکوبد و ناگه کیبورد تایپ میکند : خوبم .

آنگونه ام که خواب، قبولم نمیکند

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۴۱ ب.ظ
زندگی "مثل ِ" خواب نیست ! بلکه قسمتی از آن، خود ِ خواب است . آنگاه بیدار میشوی که همه چیز تمام شده :)

روز شمار سوم _یادداشت پنجم و آخر

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۵۲ ب.ظ

1. میخندید چون تا حالا ندیده بود کسی که حوصله ی سه بار گوش کردن نامجو رو غیر از جمع نداره با اهنگش بزنه زیر گریه ! اما خب خبر نداشت نامچو این وسط بی تقصیره و اگه اون وسط حامد پهلان هم میزاشت این اشکا میریخت !


2.همه ی سفرا یه قصه دارن . یه نقطه ی شروع و یه پایان و اون بین شاید هزار هزارتا اتفاق بیفته . هر سفری چه بار اول چه بار آخر پر از حرفه و حاشیه . اگر هم آدمی مثل من باشه که همیشه در سفر هست دیگه داستان هاش جای خود دارد . شاید یه روزی تمام سفرنامه هامو  تصویری با حاشیه های قشنگش نوشتم و به چاپ رسوندم :) 


3. 96 پر از اتفاقات ِ عجیب بود و هست. که یا همه ی اتفاقا رو یجا میگم یا ذره ذره . روزهای سخت ، کم نبود . همچنین روزهای قشنگ هم کافی بود واسم اما همچنان خواهان روزهای خوب ترم .


4. سه - سه روز دیگه برای من یک سفر آغاز میشه . سفری که با یک استوری شروع شد شکل گرفت و در حال اتفاق افتادنه. اونم استوری ِ حنانه . نمیدونم فاصله ی درخواست تا پذیرش چقدربود ! اما فکر  میکنم کوتاه بود ... خیلی کوتاه . اونقدر که فرصت و زمان ِ هیچ چیز نبود  تنها و تنها تونستم بشینم یه گوشه و نگاه کنم ، روزهایی عصبی . کلافه باشم روزهایی زانوی غم بغل بگیرم و روز هایی هم قاه قاه بخندم !



و رفتن ...


5 .مرحله ی انکار تموم شد. شک به یقین و ایمان تبدیل شد _ همه چیز خیلی مرتب پیش رفت ، ساده و غیر قابل باور برای من _ حاشیه و اتفاق در فاصله ی این 30 روز بسیار بود ، اینطور که هرروزش اتفاقی بود و تاثیری . سعی کردم روزهای خیلی متفاوت تری رو پشت سر بزارم. اما همچنان کار ِ ثابت ِ هرروزه ی من دیدن بود و فکر کردن ! (در گوشتون بگم که هنوز در مرحله ی انکار گیر کرده بخشی از وجودم)


6.بارز ترین ویژگی من حافظه م بوده و به خاطر سپردن همه ی ادم هایی که حتی رهگذر از زندگی من رد شدن. شاید بقیه نگران باشن اما من نه ! چون کسی از قلم نمیفته توی ذهنم ! :) بیاد همگی خواهم بود .حتی کسانی که فکر میکنن من فراموششون کردم که سخت در اشتباهن .شاید کمی از قصه رو در اینستاگرام گفتم .


7.کامنت ها به صورت خصوصی به دست من میرسند :)

(از لطف و محبت همه تون ممنونم )

  • نگین ...

روز شمار نهم _ یادداشت سوم

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ق.ظ

1. ما به این صورت صبحهای جمعه میریم کوه : ۴صبح بیدار باش  ،۴/۳۰ میزنیم بیرون و ۵ میرسیم و میریم بالا ، ۸ سر قله ایم و جیگر سیخ میکشیم ، املت و چایی رو میزنیم بر بدن و عکسامونو میگیریم و تا حد مرگ میخندیم و همه روبیدار میکنیم ، میایم پایین و تا ۹-۹/۳۰ میرسیم خونه، اونوقت میخوابیم تاااااا روز بعد 😁😂😂 هیچکسیم نمیتونه بیدارمون کنه . این چنین بود ما بار دیگر ثابت کردیم خواب جزو لاینفک زندگیه.

2.ما تو دنیایی زندگی میکنیم، عذاب میکشیم یا احساس خوشبختی میکنیم که خودمون سازنده ی اون بودیم .

3.تازه دارم طعم واقعی تابستون رو میچشم 

4. اگر در حقیقت ِ دنیای ِ الانتون معلق و بلاتکلیف و با اندکی غم امیخته اید شاید پیشنهاد فیلم : The Space Between Us 2017 بد نباشه. هر چند من اعتقاد دارم مطلوب بودن یا نبودن یک فیلم کاملا سلیقه ایه و به حالت و وضعیت هر فرد در اون زمان بستگی داره .و شاید این خاصیت فیلمهای تخیلی باشه که بتونه حداقل ذهن من یکیو بعد از یک پیچش و چالش نه چندان طولانی ریست فکتوری بکنه از اون چه مشغولش کرده. و اما نمره ی من از 10 به این فیلم 7 می باشد . 

5.دریافت  _ بشنویم :)


روز شمار سیزدهم_ یادداشت دوم

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۹ ب.ظ

1. از اون سالی که من وارد خفن دیزاین ( طراحی صنعتی ) شدم نه تنها از دست کنکور و این داستان هاش خلاص نشدم بلکه هر ساله دارم پا به پای داوطلبان ، نکات کنکور و آزمون عملی و چه کتابی بخونیم و چه کاری بکنیم  رو مرور میکنم - هر سال همین موقع ها ، زودتر یا دیرتر تا شهریور من دارم به خواهر برادرا و اقوام  ِ دانش آموزای مامان یا دختر دایی ِ مامانِ  فلانی  یا پسر عموی دوست ِ دختر خاله ی بهمانی مشاوره میدم . بااینکه رتبه ی کنکور خودم بد نبود فکر میکنم اگه الان دوباره کنکور بدم  رتبه ی یک رو میارم با این اوصاف و درصد های خفنی رو ثبت بکنم در سازمان سنجش و گینس !!کم مونده بشینم کتاب هارو هم خلاصه کنم واسه این داوطلبان ِ هیچی ندون و لقمه ی آماده بخواه ِ  این رشته و بگم اینارو بخون شما قبولی فقط دست از سر من وردار !


2. فردا ، آغاز اولین تجربه ی عکاسی ِ مدلینگ


3.حافظا ! می خور و رندی کن و خوش باش ولی ....


4.هیچ

  • نگین ...

اهم موارد اخیییر

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۴ ق.ظ

1.  60 ساعت از خلاصی من میگذره - در واقع 60 ساعته من پروژه رو تحویل دادم و 46 ساعت هم هست که این اتاق رو که به صورت وحشتناکی با خاک یکسان شده بود مرتب کردم و مشاهدات حاکی ست که به طور معجزه آسایی همه ی وسایلم تو کمد ها کشو ها و هر سوراخ سمبه ای که بود جا گرفت .بنده این اتفاق رو به فال نیک میگیرم !



2. برای بار سوم  و این بار با 7 روزتاخیر تولد نیمه سیب سقراطی مون رو تبریک میگم . یبار حضورا ،یبار شفاها و این بار کتبا


3. همیشه کتاب بخش جدا ناشدنی زندگی من بوده . شاید همه چیز از اواخر یازده سالگی شروع شد یا شاید هم هفت سالگی و سوال مامان که سر کلاس از همه درباره شغل اینده شون پرسید . بعدشم تو زنگای انشا و پیشنهادای تقویتی معلم ادبیات که کتابای صادق هدایت بود و مامانی که از کتابای خونده ش تو دوران جووونی و نوجوونی ش برام تعریف میکرد اوج گرفت . هر چی بود امروز با دعوت هولدن نشستم پای کتابخونه م - روزگاری ارزووم داشتن یه کتابخونه ی شخصی و بزرگ بود و امروز میبینم این کتاب خونه دیگه کم کم فضای خالی ای براش نمونده و باید به فکر یه کتابخونه بزرگ تر باشم- پس هیچ چیزی از ما دور نیست انگاری . 

روز تولدم همیشه بهوونه ای بوده که یه عالمه کتاب های خوب هدیه بگیرم و دونه  دونه از لیست خریدم خط بخورن . این شده برای همه یه بازی - که آمار لیست خرید منو داشته باشن و جمع شن و چندتایی یه بسته ی سنگین از کتابهایی که بار ها رفتم برای دیدنشون و نخریدم رو پر از دست نوشته های سانسوری و غیر سانسوری با هر خط و ادبیاتی بکنن و هربار طی عملیات های سورپرایزی جالب بدنشون بهم.  و اما خودم! کتاب در هر لحظه برام تسکین بوده . تو لبخند ها تو غم ها  تو شادی ها ، هدیه دادن یدونه کتاب به خودم شده یه عادت قشنگ که ارومم میکنه .

اما اولین هدیه کتابی خودم به خودم تو سالایی بود که فکر میکردم خیلی بزرگم ! در حالی که شاید 11 یا 12 سالم بود  :)

این دست خط ها هرکدوم یه روایته .از یادداشت های خنده دار و سانسوری بچه های مدرسه و دانشگاه وبلاگی و غیر وبلاگی یا جمله های ساده ی مامان و تبریک تولدش و هر دست خط و نوشته ی رسمی و غیر رسمی که همه شون میشه گفت سراسر محبتن .


و نوشته های بسیارِدیگری درگوشه وکنار جزوات و دفتر ها وکتاب های تقدیمی :)


5. انقد تو خاطرات غرق شدم که اصلا یادم رفت قرار بود تا شماره ی 10 چی بنویسم :)

این شب هآ

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۵۳ ق.ظ

وقتی از پروژه حرف میزنیم دقیقا از چه حرف میزنیم ؟؟


قال نگین :


همین روز و شبا، همین خوابو بیداریا، همین اخم و لبخندا و شدن ها و نشدن هاست که میماند. 

البته منم میتونم بعد از خواب موندن و جا موندن از  قطار بمونم :| - و حتی که نمره ی یه درس چارواحدی هم میمونه ، حتی تر زخمی که رو صورت خیلیا میندازم بعد خلاصی از این پروژه هم میمونه D:


+از صبر تمامی کسانی که به خون م تشنه اند کمال تشکر را دارم و از تمامی قرار هایی که کنسل شد و کارهایی که نیمه رها شد نیز عذرخواه هستم  :))

+ مانا باشید :))

  • نگین ...

از نظر من بلاگر بودن همیشه یه مزیت و پوئن مثبت بوده و هست .نه به خاطر ِ قلم ِ شیوایی که ندارم ،  بلکه بخاطر تمام انشاهای مدرسه و پروژه وامتحانا های دانشگاه که چنااان سیاه کردم که استادا که نفهمیدن از کجا خوردن و همچنین نیز دلهایی که به من امیدوار شد .

 هم اکنون نمره ی پروژه ی اولم ( حجم خوبیم داشت d:) و حجم زیاد پروژه ی دومم رو مدیون این پوئن مثبت هستم . چنان براشون پروژه بستم و آنالیز های گنده گنده از خودم نوشتم ، که بعد از 8 تا درس، الان که این نمره رو ازش دیدم بعید بود ! استادی که تلورانس نمره هاش متاثر از اعصابش بود و هیچ وقت حقمونو ازش نگرفتیم , حالا سر عقل اومده و این موفقیت بزرگ رو به خودم و جامعه ی طراحی صنعتی و شما تبریکک  میگم :))


+ 29 ژوئن روز جهانی طراحی صنعتی هم مبارک :) ^_^

+ یه برچسب تو وبلاگ بسازم برای این نمره هام ! هر ترم دارم حماسه ساز میشم :))



  • نگین ...

در حالی که یک ساعت از شام خوردنش میگذرد، میکس تابستان 96 رادیو جوان را پلی کرده و به غرغر های زیر لب ادامه داده و به چپاندن وسایلش در چمدان هااااا میپردازد . همچنین نیز دیده شده که وی انکار کرده شنبه پروژه ی نهایی را باید تحویل استادش بدهد :|



1.هشتگ خوابگاه خالی 

2.هشتگ وای من یه وانت وسیله رو چطوری ازین طبقه ببرم پایین ؟

3.هشتگ من که بدبخت نیستم

4.هشتگ بابا امید هم خوب چیزیه 

5.هشتگ فیلم های (حتی انیمیشن)خوب رو معرفی کنید میخوام از نت مفت اینجا استفاده کنم ( درام / فانتزی/ رمانتیک /تخیلی /قشنگ )

6. هشتگ لالالالالالا ( گوش های خود را میگیرد و عربده میکشد : نه نه من تنها نیستم توی ساختمون)

  • نگین ...